تبليغاتX
بوسه های گرم من
من یک میخوام..دیگه نیدونم

نیدونم

سلام..خوبید

باز حوصله ای نیست

باز روز و شب

غم و شادی

همه همه میاد میره

چی باقیست؟

یه خورشید و یه ماه و یه اسممون پر ستاره

راستی فکر کردی یه ستاره باشی تو اسمون فقط یه کمی شب نور داشته باشی

در عوض دوره برت یه عالم ستاره باشه

نیدونم

سهم من از شب

شايد همان ستاره اى باشد

 که هميشه پنهان است

 هميشه هميشه هميشه...

و يا به قول قاصدک

 ستاره اى من

 همان است که

 پيدا نيست.

 

 

تنهايي مي آيد ،

 مي نشيند

و ساعتهايم را مي بلعد ،

هميشه گمشده اي دارم !

 چقدر دلتنگي از ميان

 ثانيه ها پيداست

 نیدونم

چه لحظه شیرینی است شنیدن حرف دل و چه آرامش بخش است آن هنگام.


 آن هنگام که عشق خشت اول را می نهد.


 خشت اول را می نهد تا نشانی باشد برای امروز و تکیه گاهی  برای فردا.


 برای فردایی که می آید وهیچ یک را از آن گریزی نیست.


فردایی که امروزت آن را می سازد. فردایی که دلهایی در حسرت آمدنش می سوزند.


چه زیبا می شود آن بنا و زیباتر زمانی که ....

 

خشت هایش همراه با یاد تنها محبوب شکل گرفته باشد.


چه زیبا می شود آن بنا و زیباتر زمانی که به لرزه درآید...

 چرا که " تنها بنایی که اگر به لرزه درآید ، محکم تر میشود دل است "


کاش می شد فریاد زد: هان ای کسی که در غرفه هایی که عشق را به حراج گذاشته اند


 دلت را محک می زنی، ارزانش مفروش


نگاهی


که اگر چنین باشد سخت مغبون گشته ای

 

نیدونم 

 

بنویس دوست من... 

نام کوچکم را بزرگ کنار نام خودت همان گونه که من نوشتم 

 
و در خاطرات آینده ات مصور کن که زمانی بوده ام و بوده ای


فردا روزی دلم برای تک تکتان تنگ میشود...


که همچون کودکی


قهر و ناز هم را تحمل کردیم؛؛ پای درد و دل هم نشستیم


و چه بی دریغ مهربانی را نثار دلهایمان کردیم ؛


آری فردا روزی که کسی با من نیست؛


به یاد خاطراتم ؛

در زندگی حرف هایی هست که فقط باید بلعید و خاطراتی  

 

تا دوباره ای و شاید هم شروعی  

 

نیدونم

 

انگشتم را نخ بسته ام

تا به یاد آورم

فراموشت کرده ام...

+ نوشته شده در  سیزدهم خرداد 1388ساعت 19:40  توسط امیر  | 

 
اين صفحه را خانگی صفحه ی خانگی خود کنيد


yes
no

                      Get This!