|
من یک میخوام..دیگه نیدونم
|
سلام...خوب هستید که....
سیاست ادامه داره اما به من چه من به اندازه خود بودم
حضور
روزگارا..... یکسال از این وبلاگم میگذره
عشق و تولد ..خوشی یا ناخوشی خود را مینویسم
روزمرگی ....نه ...روزگار خود مینویسم
چرا خیلی از این روزمرگی میگن
ای کاش زیبا ببینن و زیبا زندگی کنن
همیشه در بند بودن بدم میاد و درازادی خود زندگی میکنم
وای.. موتول قو ...فرهاد جوب
زندگی رو از طبیعت یاد بگیریم
نه...نیدونم

روزه
با دهانی کج شده از تقدیر
به خدائی
رو کن دست زندگی را در سفره ها ی خواب
که معجزه کن با نان و شراب
و خاک... که مزه ی لوطیانه مان بود
.
هر شب
.
از خاک به خاک
و از خاکستر به "..خاک بر سر.."افتادیم از فرط تختخواب
و سیگاری........که باید ترکت کنم
خلط سیاهی شدم که هی خس...خس توی گلویم...
تف..به این روزگاری که منم
.
هر شب
.
عق میزنم خاطرات نان وشراب را
درویاری از لکه ها
که مثل ویاگرا سر میزنی به مردانگی ام
درد میکنم از جیره بندی ات
تا معجزات س.ک .سی تا شب کفایت کند تا..
.
هرشب
.
روزه ی سکوت بگیر مگدالین!دیوارها نازکند
چقدر گفتم آب ماچ را کمتر کنم
گوش نکردی
وصدای بوسه لو داد زندگی را
مردی
و زنی
که نان بود وشراب
و خاک....
از خاک به خاک
واز خاکستر به.."خاک بر سر..."ی که
سه بار دوست داشتن را انکار کنم...
.
هر شب
.
نوشته می شوم روی موج /ساحل/ یک نفره
در لیستی از "بد ها"
و چقدردریا راه میروم که هی غسل...
پاک نمی شوم

گرداگرد تو می گردم...
تقلای تَنم،
بین تو... و ... تخت.
هَوار ناله های آن شب مست...
خاطرت هست؟
باز
بساط خواب می چینی.
چشم به راهم،
مثل هر شب، مستِ مست.
بساط خواب می چینی، لای انگشتان شب...
ایندکس ایران FreeWebSubmission.com SonicRun.com