|
من یک میخوام..دیگه نیدونم
|

سلام....خوبید که
یک ساعتی براش توضیح دادم که اینی که می بینی اونی نیست که باید باشه یا اونی که قرار بود باشه. قراره که بشه اونم نه به دست یه نفر.به جون خودم اونی که می فرستیم اون بالا حالا هر کی می خواد باشه ،جادوگر نیست از سیاره اورانوس هم بر حسب اتفاق رو زمین فرود نیومده و باباش هم دست بر قضا از تو قبر آینده رو براش تشریح نمی کنه. اونم آدمه مثل من و تو.یه مشت ابزارداره یه سری اختیارات و البته محدودیت ها.صاف تو چشام زل زد وای چشاش برق میزد. میخوای چه بکنی ؟؟؟
آقاجون نمی خوای کار کنی؟ نکن.به درک اسفل ولی دیگه توقع نداشته باش.نگو چرا امارات؟ چرا روسیه؟چرا عربستان؟شرایط رو بفهم عین بچه ها که عدل آخر برج که از قضا مصادفه با حنا بندون شیپیش های توی جیب بابای کارمنده...
یاد هواپیمای کنترلی و از اون ماشین گنده ها که دست بچه مایه دار همسایه دیدی؛ نیوفت...خیر سرت دانشجویی.توقع داری داشته باش بابام ولی به جا.
عین درس خونده ها بحث کن.عین اونایی که می فهمند.پا زمین نکوب نگو گور بابای آیندگان و بقیه من الان
می خوام من می خوام. . .
بشین بگو دودوتا چارتا الان اینیم باید این بشیم.این راهشه.اینم چاهش.این راه باید طی بشه.طی شدن هم طول میکشه.تو زرنگی؟سرعت ببخش .
حالا بقیه اومدن یا علی.نیومدن تو خودت یا علی رو بگو.نگو کی میکنه که من بکنم نگو برو بابا دلت خوشه.یا قپی نیا یا اگه میای منطقی بیا.پاش وایسا. بدون کجایی چی میخوای نه عین "چی" هر کی هر چی گفت تو هم بگو و هر جا رفت برو.
اگه دیدی موج انتقاد زیاده تو هم فحش بدی و یه دفعه با یه باد برگردی و گلهای پر پر شده!!
حالا میخوای اسمون ریسمونم به بافی این توی کتش نمیره...حالا هر برداشتی خواستی بکن!!
شیشه ای می شکند...
یک نفر می پرسد...
چرا شیشه شکست؟
مادر می گوید...
شاید این رفع بلاست.
یک نفر زمزمه کرد...
باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.
شیشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست،
عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب دیدم...
هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...
از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم
کمتر است؟
دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟
در خواب در تختخواب خس خسی
عاشق زنی شد ی که از خود بیزاره
ده دقيقه بعد
بر پوست مرطوبش می توانی دست بکشی
عريان شوی
و به جای نوشيدن چای شيطنت کنی
به خنده از لب هايش دور شوی
غروب می شود و تواززاويه جديد
بوی دهانت را پشت گوش هايش می گذاری
در نمای ديگر فریادی دیگر